محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2930
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« برگزيد و به نبوت كرامت داد و او را به پيمبرى خويش معين كرد و آنگاه « وى را سوى خويش برد كه اندرز بندگان گفته بود و رسالت خويش را « رسانيده بود . ما خاندان و دوستان و جانشينان و وارثان وى بوديم و از « همهء مردم ، به جاى وى ، در ميان مردم شايسته تر ، اما قوم ما ديگران را « بر ما مرجح داشتند كه رضايت داديم و تفرقه را خوش نداشتيم و سلامت « را دوست داشتيم در صورتى كه مىدانستيم حق ما نسبت به اين كار از « كسانى كه عهده دار آن شدند و نكو كردند و اصلاح آوردند و رعايت حق « كردند بيشتر بود كه خدايشان رحمت كند و ما و آنها را بيامرزد . اينك « فرستادهء خويش را با اين نامه سوى شما روانه كردم و شما را به كتاب « خدا و سنت پيمبر او صلى الله عليه و سلم دعوت مىكنم كه سنت را « ميرانيدهاند و بدعت را احياء كردهاند اگر گفتار مرا بشنويد و دستور مرا « اطاعت كنيد شما را به راه رشاد هدايت مىكنم . سلام بر شما با رحمت « و بركات خداى » گويد : اما همهء سران قوم كه اين نامه را خواندند آن را مكتوم داشتند بجز منذر بن جارود كه چنان كه مىگفت بيمناك شد مبادا دسيسه اى از جانب عبيد الله بن زياد باشد و همان شب كه عبيد الله مىخواست صبحگاه فرداى آن سوى كوفه رود فرستاده را پيش وى آورد و نامه را به دو داد كه بخواند كه فرستاده را پيش آورد و گردنش را بزد آنگاه به منبر بصره رفت و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و گفت : « اما بعد : به خدا مرا از سختى باك نيست و بيدى نيستم كه از باد بلرزم ، دشمن را مىكوبم و هماورد را نابود مىكنم . « اى مردم بصره ! امير مؤمنان مرا ولايتدار كوفه كرده و من فردا صبح آنجا مىروم . عثمان بن زياد بن ابى سفيان را بر شما جانشين كردهام از مخالفت و شايعه سازى بپرهيزيد ، قسم به آن كس كه خدايى جز او نيست اگر بشنوم كسى سر مخالفت